يا حسين
ساقي بت من بت پرست ميخاره بودم از الست
ازلطف مولايم حسين جبريل بر بال من است
مي در كف ساغر به دست ساقي به بالينم نشست
يك جرعه مي داد ه به من زان مي شدم سر مست مست
سرمست بودم بزم يار چشمم به راه انتظار
ديدم رخ جانانه را
گفتم تويي رب كمار
گفت رب هستم ولي لامحضر مولا علي